دانلودانه، دانلود رایگان، دانلود نرم افزار، دانلود برنامه

"آغاز هر کار مهمترين قسمت آن است . افلاطون"
تولبار دانلود

تبادل لینک اتوماتیک و رایگان با ما


post  داستان کوتاه عاشقانه و غمگین و پند اموز جدید

بازدید: 14930

داستان کوتاه

047b50520d0c8067571691c6dad720b2 داستان کوتاه عاشقانه و غمگین و پند اموز جدید

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

تا اینکه یه روز

علی نشست رو به رومو

گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که

دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر

تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

گفتم:تو چی؟گفت:من؟

گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو

گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون

هنوزم منو دوس داره…

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…

گفت:موافقم…فردا می ریم…

و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من

بود چی؟…سر

خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت

فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون

گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره

هردومون دید…با

این حال به همدیگه اطمینان می دادیم

که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…

بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو

می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…

علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از

ناراحتی بود…یا از

خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می

شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش

گفتم:علی…تو

چته؟چرا این جوری می کنی…؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من

نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…

دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو

دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟

گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…

نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و

اتاقو انتخاب کردم…

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام

طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه

خودت…منم واسه خودم…

دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش

کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی

جیب مانتوام بود…

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه

رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

توی نامه نوشت بودم:

علی جان…سلام…

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم

ازت جدا می شم…

می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی

شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر

برام بی اهمیت بود که حاضر

بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز

راهنمای دانلود

- برای دانلود فایل ها حتماً از یک نرم افزار مدیریت دانلود و مخصوصاً IDM استفاده کنید. با استفاده از نرم افزار مدیریت علاوه بر اینکه سرعت دانلود شما بیشتر خواهد شد احتمال خرابی فایل های دانلود شده کاهش می یابد.
- فایل هایی که قصد دانلود آن ها را دارید به صورت تک تک دانلود کنید و از دانلود همزمان چندین فایل خودداری کنید تا هر فایل با بالاترین سرعت دانلود شود و احتمال خرابی آن کم شود. اگر همزمان قصد دانلود چند فایل را داشته باشید، ممکن است برخی از لینک ها خراب باشد ولی اگر به صورت تک تک دانلود کنید مشکلی پیش نخواهد آمد.
- در برخی از ساعات سرور دانلود مستقیم ممکن است به دلیل ترافیک زیاد سرعتش کاهش یابد و یا قادر به سرویس دهی نباشد در این گونه مواقع از لینک های کمکی استفاده کنید. (لینک کمکی چیست؟ لینک کمکی، یک کپی مشابه از فایل است که بر روی یک سایت دیگر جهت دانلود قرار داده می شود)
- فایل های قرار داده شده برای دانلود به منظور کاهش حجم و دریافت سریعتر فشرده شده اند، برای خارج سازی فایل ها از حالت فشرده از نرم افزار Winrar و یا مشابه آن استفاده کنید.
- کلمه رمز جهت بازگشایی فایل فشرده عبارت www.downloadaneh.com می باشد. تمامی حروف را میبایستی به صورت کوچک تایپ کنید و در هنگام تایپ به وضعیت EN/FA کیبورد خود توجه داشته باشید همچنین بهتر است کلمه رمز را تایپ کنید و از Copy-Paste آن بپرهیزید.
- چنانچه در هنگام خارج سازی فایل از حالت فشرده با پیغام خطای Password و یا CRC مواجه شدید، در صورتی که کلمه رمز را درست وارد کرده باشید. فایل به صورت خراب دانلود شده است و می بایستی مجدداً آن را دانلود کنید. فایل های کرک به دلیل ماهیت عملکرد در هنگام استفاده ممکن است توسط آنتی ویروس ها به عنوان فایل خطرناک شناسایی شوند در این گونه مواقع به صورت موقت آنتی ویروس خود را غیر فعال کنید.

گزارش خرابی فایل

کاربر گرامی درصورتی که در دانلود بسته ها به مشکلی برخورد کردید به وسیله فرم زیر به ما اطلاع دهید تا در سریع ترین زمان ممکن مشکل بر طرف شود.

مشخصات مطلب به طور خودکار به ما ارسال خواهد شد. شما در کادرهای زیر ایمیل خود و توضیحات گزارش را برای ما ارسال کنید. از همکاری شما سپاس گزاریم.

نویسنده: admin
تاریخ: ۱۳۹۰/۵/۲
نظرات: ۱۰۳

مطالب مرتبط

محصولات زناشویی مخصوص آقایان
amir.hp گفته است:
مرداد ۱۸م, ۱۳۹۰ - ۲۲:۴۰

khoob bood

پاسخ به این نظر

tara گفته است:
مرداد ۲۰م, ۱۳۹۰ - ۲۲:۲۵

اگه میشه بازم ازاین داستانه بنویسین واسه جوونا خوبه .ممنون

پاسخ به این نظر

shahrzad گفته است:
شهریور ۲۵م, ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۶

khob bood

پاسخ به این نظر

samira گفته است:
مهر ۶م, ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۴

مررررررررررررررررررررررررررررسی خوب بود .فکرکنم دیگه عشق مرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ به این نظر

سپیده گفته است:
مهر ۷م, ۱۳۹۰ - ۱۵:۰۷

واقعا عالی بود

پاسخ به این نظر

فرزانه گفته است:
مهر ۱۴م, ۱۳۹۰ - ۱۹:۰۷

واقعا که خیلی زیبا بود

پاسخ به این نظر

KOBRA گفته است:
مهر ۲۲م, ۱۳۹۰ - ۰۱:۱۴

جیگرم سوخت.

پاسخ به این نظر

مشعل گفته است:
مهر ۲۲م, ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۶

همین حالا گریانم گرفته

پاسخ به این نظر

آیدین گفته است:
مهر ۲۲م, ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۵

سلام دوست عزیز ، واقعاً داستان خوب و تکان دهنده ای بود.
ممنون.

پاسخ به این نظر

امید گفته است:
مهر ۲۴م, ۱۳۹۰ - ۱۷:۳۸

salam kheily ghashang bod bazam mikham

پاسخ به این نظر

فرشته گفته است:
مهر ۲۵م, ۱۳۹۰ - ۲۰:۰۹

واقعا قشنگ بود…

پاسخ به این نظر

میثم گفته است:
مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۳

خوب بود

پاسخ به این نظر

سپهر گفته است:
مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ - ۱۶:۰۴

قشنگ بود ولی دفعه بعد خواهشن شخصیت بد رو دختر بزارین،هر چی نامردیه مینویسن پای ما پسرا(ولی قبول دارم بیشتره پسرا ته نامردین)

پاسخ به این نظر

علی گفته است:
مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ - ۱۹:۱۷

واسه عشق مهناز ممنون.واسه حس علی معذرت………………

پاسخ به این نظر

رامیا گفته است:
مهر ۲۷م, ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۹

جالب بود. منم نامردیه ۱ نامرد تجربه کردم

پاسخ به این نظر

فرشته گفته است:
آبان ۲م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۹

واااااااااااااای خدا از دسته این پسرا واقعا قشنگ بود اما چرا مردا اینجورین خدایااااااااااااااا بمیرم واسه این خانوما که عشقشون واقعیه اما مردا……………

پاسخ به این نظر

farzad گفته است:
آبان ۲م, ۱۳۹۰ - ۱۷:۳۳

basyar jalib dobara ham mikham az en dastan ha

پاسخ به این نظر

مهناز گفته است:
آبان ۴م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۰۷

خیلی ممنون .عالی بود عشق واقعی یعنی مهناز که علی واسه خودش میخواست

پاسخ به این نظر

نازنین گفته است:
آبان ۷م, ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۵

خیلی عالی بود.واقعا نشون میداد که هیچ مردی لیاقت عشق رو نداره

پاسخ به این نظر

زهرا گفته است:
آبان ۷م, ۱۳۹۰ - ۱۹:۱۳

عالی بود واقعا پسرا نامردن

پاسخ به این نظر

زهرا گفته است:
آبان ۱۳م, ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۷

خیلی خیلی واقعیت داشت
کلا پسرا بی احساس تشریف دارن

پاسخ به این نظر

الهام گفته است:
آبان ۱۶م, ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۸

عالی بود.
اشکمو درآورد.خیلی دلم میخوادبدونم عکس العل علی بعد از خوندن نامه ی مهنازچیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ به این نظر

پاشا گفته است:
آبان ۱۶م, ۱۳۹۰ - ۲۲:۱۳

فکر نکنم اینجور زنا الان پیدا باشن. مگر تو افسانه ها

پاسخ به این نظر

آتوسا گفته است:
آبان ۱۹م, ۱۳۹۰ - ۰۰:۱۵

من همان روز زفرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

پاسخ به این نظر

مهنوش گفته است:
آبان ۲۲م, ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۸

مهناز داستان خیلی با معرفت بود .خیلی عالی بود

پاسخ به این نظر

دارا… گفته است:
آبان ۲۳م, ۱۳۹۰ - ۲۱:۲۴

علی بود ، واقعا عشق برای ادامه زندگی کافی نیس ؟؟؟

پاسخ به این نظر

yasha گفته است:
آبان ۲۷م, ۱۳۹۰ - ۰۱:۱۶

dige eshgy vujud nadare sedagat morde hamin

پاسخ به این نظر

yagmur گفته است:
آبان ۲۷م, ۱۳۹۰ - ۲۰:۵۵

kheyli jaleb bod mer30

پاسخ به این نظر

سارا گفته است:
آبان ۲۸م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۲۸

دختر یا پسر فرقی نداره هر دوشون میتونن هشتباه کنن مهم اینه که عشق حقیقی رو پیدا کن و بتونی این عشق رو به همه بورزی

پاسخ به این نظر

سارا گفته است:
آبان ۲۸م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۳۰

دختر یا پسر فرقی نداره هر دوشون میتونن اشتباه کنن مهم اینه که عشق حقیقی رو پیدا کن و بتونی این عشق رو به همه بورزی

پاسخ به این نظر

رویا گفته است:
آبان ۲۹م, ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۵

خیلی ناز بود این جوری میشه هر چی نامردو شناخت.

پاسخ به این نظر

مسعود گفته است:
آبان ۲۹م, ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۲

خیلی جالب بود وافعا واسه همچین آدمایی مثل علی متاسفم که حاضرن به خاطره بچه رو عشق اولشون خط قرمز بکشن

پاسخ به این نظر

nazanin گفته است:
آبان ۲۹م, ۱۳۹۰ - ۱۵:۰۴

سلام دوست خوبم.وب خوبی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنی

پاسخ به این نظر

مریم گفته است:
آذر ۱م, ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۷

عالییییی بود

پاسخ به این نظر

سعید گفته است:
آذر ۱م, ۱۳۹۰ - ۲۳:۱۹

سلام خیلی جالب بود.
من با این داستانای غمگین خیلی حال میکنم.
چند تا داستان باحال گریه اور براتون برستم.؟؟؟؟؟؟

پاسخ به این نظر

جواد گفته است:
آذر ۲م, ۱۳۹۰ - ۲۲:۱۸

با این که علی اشتبا کرد ولی قشنگی عشق به همون بخشش هستو بودو خواهد بود.مهناز عاشقه واقعی نبود…

پاسخ به این نظر

فرشته گفته است:
آذر ۳م, ۱۳۹۰ - ۱۸:۱۸

بسیار زیبا بود زیرا این داستانها نشان میدهد که انسانها در وقت سختی شناخته میشن واینم بود نتیجش

پاسخ به این نظر

sadaf گفته است:
آذر ۵م, ۱۳۹۰ - ۲۱:۴۲

khailiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii khob bod .hameye marda haminan .delam vase mahnaz sokht

پاسخ به این نظر

افسانه گفته است:
آذر ۸م, ۱۳۹۰ - ۱۷:۳۵

سلام خیلی خیلی عالی بود . ادم نمیدونه باید به کی اعتماد کنه .چرا پسرا اینطرین ریه حرفشن وای نمی ستند.

پاسخ به این نظر

وحید گفته است:
آذر ۹م, ۱۳۹۰ - ۰۱:۰۲

اگر مهناز از اول راستشو می گفت کار به اینجا نمی کشید!

پاسخ به این نظر

neda گفته است:
آذر ۱۰م, ۱۳۹۰ - ۲۲:۴۷

عشق فقط قسمتی از زندگیه.هم زنها و هم مردها نامردن.از هر دوتا باید ترسید.دوست داشته باشید بدون وابستگی.

پاسخ به این نظر

سها گفته است:
آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۳۹

جالب بود ، حالا بازم بگید آقایون با وفاترند و عاشق تر !!!!!!!!!!!!
آقایون خیلی بی احساسن و حتی با خودشونم مشکل دارن
بس که مغرورن ،ای بابا مثل ما دخترا باشید ساده و بی ریا و رو راست
خوب مگی چی از وجودتون کم میشه آخه

پاسخ به این نظر

غزال گفته است:
آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۵

بازم میخوام عالی بود مهناز دمت گرم ولی برای علی شرمنده ام همش زیر سر این بسراست که عشق واقعی از بین میره

پاسخ به این نظر

اوا گفته است:
آذر ۱۷م, ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۸

خیلی قشنگ بود

مرسی

پاسخ به این نظر

اوا گفته است:
آذر ۱۷م, ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۹

عالی خیلی قشنگ بود از این رمانا بزارین

مرسی

پاسخ به این نظر

DJ ARAS گفته است:
آذر ۱۷م, ۱۳۹۰ - ۲۱:۳۰

عالی بود

پاسخ به این نظر

دل شکسته گفته است:
آذر ۱۸م, ۱۳۹۰ - ۱۹:۴۶

خیلی جالب بود
دیگه هیچ عشقی تودنیاوجودنداره همه فقط دارن نقش عاشقی روبازی میکنن بازم معرفت دخترابیشتره پسراکه اصلا احساس ندارن.

پاسخ به این نظر

مهدیس گفته است:
آذر ۱۹م, ۱۳۹۰ - ۱۳:۵۴

واقا زیبا بود ممنون….

پاسخ به این نظر

sh گفته است:
آذر ۲۱م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۱۸

خیلی قشنگ بود واقعا ممنونم من که اشکم در اومد. اگه میشه لطفا بازم از این داستا ن های قشنگ بزارید.

پاسخ به این نظر

یگانه گفته است:
دی ۷م, ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۷

خیلی عالی بود واقعاعالی بود اینو خوندم دلم برای اون کسی که دوست دارم تنگ شد خیلی دوست دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم موسی عاشقتم فدای تو یگانه

پاسخ به این نظر

سارینا گفته است:
اسفند ۲م, ۱۳۹۰ - ۱۶:۱۹

خوب بودددددددددددد مرسی.

پاسخ به این نظر

فاطمه گفته است:
اسفند ۳م, ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۱

واااااااااااااااای که خیییییییییییییییییییییلی قشنگ بود…

پاسخ به این نظر

riri گفته است:
اسفند ۳م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۵۶

چقد خوب شد ادما باید تو هر شرایطی خودشونو جایه شخص دیگه قرار بدن……خوب شد که شناختش

پاسخ به این نظر

niloofar گفته است:
اسفند ۵م, ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۸

vaghean ali bud hal kardam… pesaraye in zamune kheyli pastan

پاسخ به این نظر

زویا گفته است:
اسفند ۷م, ۱۳۹۰ - ۱۹:۱۱

kheili khob bod
asheqe mahnaze dastanam

پاسخ به این نظر

marjan گفته است:
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۴

باید یادمون باشه که عشق مردها مثل باد همیشه در حال وزشه… اما هر لحظه جهتش عوض میشه…. بس مواظب دلت باش دختر اریایی…..

پاسخ به این نظر

meysam گفته است:
اسفند ۱۰م, ۱۳۹۰ - ۲۲:۵۰

vaghan aliiiiiii bod merc age bazam dari bezar merc :x

پاسخ به این نظر

حامد گفته است:
اسفند ۱۶م, ۱۳۹۰ - ۱۹:۱۴

مهم نیست که پسرا بدن یا دخترا اما به نظرم این وسط کلمه طلاق خیلی بده اگه قراره همه دختر و پسرها عاشق هم باشند که ازدواج خیلی کم میشه دختر و پسر براهمند که بی عشق که با عشق .به هم نیاز دارن

پاسخ به این نظر

نهال گفته است:
اسفند ۱۷م, ۱۳۹۰ - ۱۸:۵۲

سلام
اره همه درست میگن اما آقایون توی اینجور قضایا بیوفاترن و این به همه ثابت شده حتی خود آقایون

پاسخ به این نظر

وحید گفته است:
اسفند ۲۳م, ۱۳۹۰ - ۰۳:۳۴

چرا باید زندگی رو برای خودمون بد نشون بدیم اینطوری خوب نیست پس بیایم آخر داستان راعوض کنیم…علی پس از اتمام نامه زیر گریه میزنه واز گفته خودش پشیمان میشه و از مهناز عذر خواهی میکنه و مهنازم بخاطر عشق زیاد نسبت به علی باز باهاش زندگی میکنه و یه فرزند خونده میگیرن

پاسخ به این نظر

ayda گفته است:
اسفند ۲۷م, ۱۳۹۰ - ۱۸:۲۰

چرا ماهارو از عشق میترسونین؟ واقعا عشق وجود نداره؟

پاسخ به این نظر

تنها گفته است:
اسفند ۲۹م, ۱۳۹۰ - ۲۳:۵۴

عشق واقعی گشتم نبودنگردنیست

پاسخ به این نظر

mohammad گفته است:
فروردین ۱۴م, ۱۳۹۱ - ۲۱:۱۲

عشق خودش میاد سراقمون این قدر نگران نباشیم.خدا رو عشقه.

پاسخ به این نظر

roya ;h گفته است:
اردیبهشت ۱م, ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۸

kheyli ziad bod hosele nadashtam bekhonam:D

پاسخ به این نظر

شکوفه گفته است:
اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۴

khiiiiiiiiiiiiiiiiiiliiiiiiiiiiiiii ghashang bod dameton garm

پاسخ به این نظر

sina گفته است:
اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۲

سلام خیلی خوب بود ولی همه مردا اینطوری نیستن……….

پاسخ به این نظر

sina گفته است:
اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۴

درضمن عشق خوبه تا حد تعادل

پاسخ به این نظر

فاطمه گفته است:
اردیبهشت ۵م, ۱۳۹۱ - ۱۴:۵۰

خیلی با حال بود.کیف کردم.بازم از داستان ها بنویسید.

پاسخ به این نظر

nasima گفته است:
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۹۱ - ۱۷:۳۳

قبول دارم کم هست اما مطمئن باش پیدا میشه

پاسخ به این نظر

امیرطاها گفته است:
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۹

هیشکی منو دویست نداره!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ به این نظر

امیرطاها گفته است:
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۲

عاللللللللییییییییی بود در حدالمپیک مر۳۰

پاسخ به این نظر

ایسل گفته است:
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۹۱ - ۲۰:۵۲

خیلی جالب بود خیلی

پاسخ به این نظر

پریسا گفته است:
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۳

خیلی قشنگ بود خیلی!!!!!!

پاسخ به این نظر

Nafas گفته است:
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۹۱ - ۱۷:۵۱

پس ما دخترا باید به کی اعتماد کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

پاسخ به این نظر

بشفه گفته است:
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

اشک تو چشمام جمع شد عالی بود رد۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پاسخ به این نظر

محمد گفته است:
خرداد ۲م, ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۳

خوب بود ممنون از این حس مهناز واقعا دخترا این چنین حسی رو دارن من متحیر موندم واسه مهناز که همچین تاقتی رو آورده خیلی واسه علی متاسفم که همچین زنی رو از دست داده .

پاسخ به این نظر

على ازشهرستان شوط گفته است:
خرداد ۷م, ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

سلام
عجب داستانى بود
من شب توى رخت خواب خوندم وآخرش گریه کردم وقتى صبح بیدارشدم این داستان رادرخواب دیده بودم که هر دوتاشون بچه دارشدن ودرکنارهم به خوبى زندگی میکنند.
ببخشیددخترها همه پسرا اینجورى نیستند.دخترها هم بعضى وقت ها بدتر از پسرها اشتباه میکنند

پاسخ به این نظر

fatima گفته است:
خرداد ۱۳م, ۱۳۹۱ - ۰۱:۳۱

نمی دونم چرا ما خانم ها اینقدر ساده ایم وخیلی زود همه چیزو باور می کنیم.

پاسخ به این نظر

M.Z 23 گفته است:
خرداد ۲۳م, ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۴

dastanesh vaghean ziba v amoozandeh bood ama ey kash…

پاسخ به این نظر

raha گفته است:
خرداد ۲۴م, ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۰

عالی بود واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.

پاسخ به این نظر

لاله گفته است:
خرداد ۲۵م, ۱۳۹۱ - ۱۸:۰۷

مرسی عزیزم عالی بود

پاسخ به این نظر

علیرضا گفته است:
خرداد ۲۹م, ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۷

مسخره بود.

پاسخ به این نظر

امیر علی گفته است:
خرداد ۳۰م, ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۹

عالی بود .ممنون

پاسخ به این نظر

نام شما (ضروری) گفته است:
تیر ۱م, ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۰

واقعا خوب بود ولی دلیل نمیشه که کل پسرها همینجوری هستن من خودم امتحان کردم دختر هایی هم هستن که خیلی از آقا علی بدترن ممنون.

پاسخ به این نظر

a.mosavizadeh@yahoo.com گفته است:
تیر ۲م, ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۰

داستان جالبی بود در جواب اونایی که میگن پسرا بدن من خودم یه دختری رو تا حد مرگ دوست داشتم تو مدتی که بهش علاقه داشتم انقد براش زحمت کشیدم خرج دانشگاهشو رفت و برگشتشو لباساشو ….و اونی که فکرشو بکنی بعد سه سال فهمیدم تو دانشگاش با یه پسر دوسته چون یه آدم منطقی ام اول باهاش حرف زدم که چرا اینکارو میکنه با گریه و زاری و التماس عذرخواهی کرد که دیگه از این کارا نمیکنه بعد دانشگاش بهش گفتم که میخوام بیام خواستگاریش تفره میرفت که الان زوده من کر ندارم حتی تو شرکت داداشم استخدامش کردم بعدش رفتم خواستگاریش و عقد و ازدواج… تا اینکه پارسال یه بنده خدایی اومد در خونه گفت با زنت کار دارم منم صداش کردم اومد وقتی دیدش رنگش عوض شد به زور حرف میزد تو چشاش التماسو میخوندم که بعدش فهمیدم یه زمانی عقد کرده هم بودن انقد بهم فشار اومده بود به خاطر دروغی بهم گفته بود که مهریه شو یه جا دادم طلاقش دادم ولی فهمیدم یه دختر ازش دارم که ازش گرفتمش به هر نحوی بود الان دخترم ۴ سالشه میگه مادرم کو همش اینو میخواد الان دلم میخواد با همه بدی که بهم کرده برش گردونم حتی اگه شده بخاطر آن دخترم برام دعا کنین که برگرده…

پاسخ به این نظر

نام شما (ضروری) گفته است:
تیر ۲م, ۱۳۹۱ - ۲۱:۳۵

هیچ دختری این جوری نیست که به عشقش پشت کنه کم پیش میاد

پاسخ به این نظر

فاطمه گفته است:
تیر ۱۴م, ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۷

سلام به نظر من خیلی جالب بود ولی ما نمیتونیم نظر بدیم چون دنیای ما باهم فرق میکنه و تو موقعیت های مختلف واکنش های مختلف میدیم . تو جامعه امروزی نمیشه نه به دخترش اعتماد کرد نه پسرش من خودم به هیچ کدومشون اعتماد ندارم چون دنیا دنیای نامردیه حتی خودم من شاید یک روزی اینکارو بکنم که دعا کنید اینطور نشه چون ازش فاصله میگیرم

پاسخ به این نظر

فاطمه گفته است:
تیر ۱۴م, ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۲

برات دعا میکنم چون همه فرزند ها به مادر و پدر نیاز دارند ما نباید با خودخواهی خودمون اونارو بی نصیب کنیم ولی نه بهای از دست دادن همه چیز خودت و نابودی خودت متشکرم

پاسخ به این نظر

zahra گفته است:
تیر ۱۸م, ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۶

واقعا خوب بود.دلم گرفت

پاسخ به این نظر

وفا گفته است:
تیر ۲۰م, ۱۳۹۱ - ۱۵:۱۱

خیلی تکراری بود من از اولش آخرشو حدس زدم

پاسخ به این نظر

parva گفته است:
تیر ۲۲م, ۱۳۹۱ - ۰۳:۳۲

Ali bood,be sharti k ali ha dg in karo tekrar nakonn,vaghean mamnoon

پاسخ به این نظر

هستی گفته است:
تیر ۲۵م, ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۱

اینقد دلم می خواد گریه کنم که خدا میدونه ولی حیف که مهمون داریم و زشته

پاسخ به این نظر

Hadi گفته است:
تیر ۲۶م, ۱۳۹۱ - ۱۹:۱۷

Afarin javon ma ke lezat bordim az dastan shoma

پاسخ به این نظر

gomenasai گفته است:
تیر ۳۰م, ۱۳۹۱ - ۱۴:۵۸

نمیدانم چرا ما پسرا همیشه به یه گناهی قصاص میشیم تو این زمونه یه نگاهی به دخترا کنین میبینین که دیگه دخترا زدن رو دسته خیانت پسرا اما هنوز عشق هست خودم دیدم کوتاه میگم میرم
یه پسردختر همدیگرو میخاستن خانوادها نمیزاشتن اخر با کلی حیله و کارایی که دو خانواده سر این دو تا اوردن مرده تو ۳۷ سالگی به عشقش رسید الان با هم هستن شاید بچه دار نشن اما عشق وجود داره که ۱۰ ساله عمرشو پاش گذاشت جوانیشو پاش گذاشت هر وقت میان خانه ما دلم از جا در میاد قیافه مرده رو میبینم اره عشق هست :’(:’(:’(:’(

پاسخ به این نظر

فریما گفته است:
مرداد ۲۰م, ۱۳۹۱ - ۰۱:۰۳

me ali bod

پاسخ به این نظر

مهدیه گفته است:
مرداد ۲۲م, ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۳

خیلی عالی بود من که نتونستم جلوی گریمو بگیرم……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………… .

پاسخ به این نظر

مائده گفته است:
شهریور ۴م, ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۶

حرف نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ به این نظر

نیوشا گفته است:
شهریور ۷م, ۱۳۹۱ - ۲۱:۲۲

خیلی قشنگ بود همچنین افسردگی هم گرفتم نمیدونم چرا دیگه کم تو این دنیا عشق واقعا وجود داره
درکل خیلی زیبا بود

پاسخ به این نظر

رها گفته است:
شهریور ۲۵م, ۱۳۹۱ - ۰۰:۴۵

خیلی خوب بود تونستم جلوی گریه مو نگه دارم

پاسخ به این نظر

دنیز گفته است:
مهر ۱۳م, ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۳

سلام داستان بسیار خوبی بود.
اقای موسوی زاده بالاخره خانومتو برگردوندی ؟
اگه برش نگردوندی یه سوال دارم ازت
خانومتو دوست داری یا فقط به خاطر دخترت میخوای برش گردونی؟

پاسخ به این نظر

سوین گفته است:
آبان ۱۰م, ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۹

سلام…عالی بود…فقط مهناز خیلی نامرده ها نباید ولش میکرد اگه واقعا دوستش داشت.بای

پاسخ به این نظر

ماهرخ گفته است:
آذر ۱م, ۱۳۹۱ - ۲۱:۵۹

فوق العاده بود

پاسخ به این نظر

ریحانه گفته است:
اسفند ۱۰م, ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۲

عالی بود.ممنون!

پاسخ به این نظر

ارسال نظر

ایمیل شما در نظر منتشر نخواهد شد